الغزالي

11

كيمياى سعادت ( فارسى )

د ديگر آنكه تخم صلاح اندر وى بكارند . لكن اگر در وى جدى و بايستى [ 1 ] پديد آيد ، زود با صلاح آيد و خوى از فساد باز كند . درجهء سوم آنكه با آنكه خوى فرا فساد كرده باشد ، نداند كه اين ناكردنى است ، كه آن در چشم وى نيكو شده بود ، و اين با صلاح نيايد الّا به نادر [ 2 ] . درجهء چهارم آنكه با اين همه ، فخر بكند به فساد و پندارد كه آن كارى [ 3 ] است - چون كسانى كه لاف زنند كه ما چندين كس بكشتيم ، و چندين شراب بخورديم : اين علاج‌پذير نباشد ، مگر كه سعادتى آسمانى دررسد ، كه آدمى بدان راه نبرد . پيدا كردن طريق معالجت بدان كه هر كه خواهد كه خلقى بد را از خود بيرون كند ، آن را يك طريق بيش نيست . و آن ، آن است كه هر چه آن خلق وى را مىفرمايد ، وى خلاف آن همىكند ، كه شهوت را جز مخالفت نشكند ، و هر چيزى را ضدّ وى بشكند ، چنان كه علاج علّتى كه از گرمى خيزد سردى خوردن است ، هر علت كه از خشم خيزد ، علاج وى بردبارى كردن است ، و هر چه از تكبّر خيزد ، علاج وى تواضع كردن است ، و هر چه از بخل خيزد ، علاج وى مال به دادن است ، و همچنين است همه . پس هر كه به كارهاى نيكو عادت كند ، اخلاق نيكو اندر وى پديدار آيد . و سرّ اين كه شريعت كار نيكو فرموده است اين است كه مقصود از اين ، گرديدن دل است از صورت زشت به صورت نيكو . و هر چه آدمى به تكلّف [ 4 ]

--> [ 1 ] بايست ، نياز ، ضرورت . [ 2 ] به نادر ، به ندرت . [ 3 ] هنرى است . [ 4 ] به تكلف ، به رنج نه به دلخواه .